چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما...
........................
بي تو مهتاب شبي، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره بدنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه که بودم...
(برای دیدن شعر به صورت کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید)
ادامه مطلب
امشب میخوام تیکه های از اشعار فروغ رو که به نظرم جالب اومد و بنویسم.اگه شما ام قطعه ی زیبایی ازش درنظرتون هست بگین اضافه کنم.
اینو قبلا هم گفتم و بازم میگم!قصد توهین به هیچ دین و عقیده ای ندارم و این اشعارم مربوط به من نیست
اما به قول فروغ:
خشم كن اما ز فريادم مپرهيزان
من كه فردا خاك خواهم شد چه پرهيزي
خوب مي دانم سر انجامم چه خواهد بود
تو گرسنه من خدايا صيد ناچيزي
#ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله ايست
#در كوچه باد مي آيد
كلاغهاي منفرد انزوا
در باغ هاي پير كسالت ميچرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقيري دارد
#ستاره هاي عزيز
ستاره هاي مقوايي عزيز
وقتي در آسمان دروغ وزيدن ميگيرد
ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سر شكسته پناه آورد ؟
#من عريانم عريانم عريانم
مثل سكوتهاي ميان كلام هاي محبت عريانم
و زخم هاي من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
#اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست
كه همچنان كه ترا مي بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا مي بافند
#پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم , پرنده مردنیست
#من از نهایت شب حرف میزنم , از نهایت تاریکی, اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
#پیغمبران رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند.
این انفجار های پیاپی , آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست! ای برادر! ای همخون! وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گلها رابنویس
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را میبویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست ، نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
<پیغمبر شعر نو شاملو>
ادامه مطلب
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي ميخواهد
من و تو ما نشويم
خانهاش ويران باد
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وانكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر ميخيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي
پنجه در پنجهي هر دشمن دون
آويزد
زنده یاد حمید مصدق
خداوندا
اگر روزی تو از عرشت فرود آیی
لباس فقر پوشی, غرورت را برای لقمه ای نان, به زیر پای نامردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی!!!
خداوندا
اگر در ظهر گرما سوز تابستان, لبان خشک را بر کاسه مسین و قیر اندود
و قدری آنطرف تر کاخهای مرمرین بینی
زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی!!!
خداوندا
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو میگفتی اگر روزی اهریمن شهوت حکمفرما شد
من او را با صلیب چشم خود مصلوب میدارم
امشب میخوام یه شعری رو بنویسم از فروغ فرخزاد که بعید میدونم تا حالا خونده باشین
چون بعد از انقلاب چاپ نشده(
) . اسم وبلاگمم مربوط به همین شعره
اگه احساس می کنید اعقاید دینیتون هنوز خوب شکل نگرفته و تردید دارین
پیشنهاد میکنم این شعرو نخونید اما اگه میخواین بخونید باید با تمرکز این کارو بکنید( نه موقعی که داخل رومین یا درحالی که(بطور اتفاقی) چهل و هفتا سایت ... باز شده)
پس یا dc کنید و یا save کنید و بعدن بخونید
خیلی مشتاقم نظرتونو در بارش بدونم مخصوصا اگه جز اکیپ اصولگرا باشید

عصیان بندگی
بر لبانم سايه اي از پرسشي مرموز
در دلم درديست بي آرام و هستي سوز
راز سرگرداني اين روح عاصي را
با تو خواهم در ميان بگذاردن امروز...
(برای دیدن شعر به صورت کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید)
ادامه مطلب
حلقه
دخترك خنده كنان گفت كه چيست
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه كه در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت
حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
همه گفتند : مبارك باشد
دخترك گفت : دريغا كه مرا
باز در معني آن شك باشد
سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهايي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي
واي اين حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشندگي است
حلقه بردگي و بندگي است
<فروغ فرخزاد>
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت , سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید , نتواند
که ره تاریک و لغزان است...
ادامه مطلب