جمعه 5 خرداد1385
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه و مستم
باز میلرزد دل و دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
آی نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
آی نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار...
<م.اخوان ثالث>
نوشته شده توسط نیما در ساعت 1 | لینک
|
