فرشته ی معصوم خلوت شبهای دردآلودم
در رهگذر زمان
گذر از جاده ی نمناک در شبی بارانی !
ته مانده ی سیگاری بر لبان خشکیده !
نوای هق هق یک مرد در گورستان !
وحشت تباهی سکوت شب و طلوع نحس تکرار تاریخ...
آری
, آری ساعت از وقتش گذشت و من پیرتر شده امو تو اکنون آسوده تر بخواب که هجای خونین نه پاییز فصل ما را شکفته کرد
درون گوشهایم باد می وزد
مثل همان شب که برایم باد میشدی
ووووووووو
ووووووووو
و این ابتدای ویرانی دستهای سیمانیست
۲۰/۱/۸۶ - ۰۶:۰۰ص - MYSELF
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند .
نامرد ، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ....آه
وقتی که سوسک سخن می گوید .
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست .
همکاری حروف سربی
اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد .
من از لاله ی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم پرنده مردنیست!
یه روز صبح تصور کن که از خواب پا میشی.چشاتو باز میکنی و بدون هیچ حرکتی سقفو(سفید) نگاه میکنی اما هیچی تو مغزت نیست. پوچ پوچ. حتی نمیتونی فکر کنی. هیچ انگیزه ای واسه شروع یه روز جدید و نداری. اون موقع است که میتونی این بیتو عمیقا درک کنی:
بس که بد میگذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند
