روزي كه دستان انتظارم در نگاه سردت مرد
روزي كه لبخندهای جاودانه ات گورستان پير عشقم شد
روزي كه نيرنگ در چشمان خدا گونه ات جاري شد
روزي كه اشتياق پر صداقت تو در مرگ آورترين لحظه ي انتظار, دروغ بود
روزي كه باران مي باريد,سرد بود
مثل نگاه گرمت سرد بود
روزي كه خدا نگريست,آسمان گريست
من خيس شدم, -من- مردم
روز مرگ صداقت
قداست
ايمان
روزي كه حجت تمام شد بر بشر
روزي كه نفهميد شعرم را وزارت فهم
روز مرگ تمدن
روزي كه براي گل,خانه ساختند
روزي كه دوستم گفت:
" زندگي را مردم پيشين
خرد و پوش و لذت آغوش ميديدند
حلق و دلق و جلق"
مردمان اكنون
زندگي را خدعه و نيرنگ
دين و ايمان
پول و جنگ و لذت اينكه فلاني اينچنين است آآآي, فلاني آنچنانيست
زندگي را
حسرت يك جرعه آزادي
حسرت يك قرن تنهايي
حسرت يك بوسه بر پيشاني بابا
حسرت يك جمله 'مرسي مادرم' -هرگز-
حسرت يك حمد خواندن به زبان مادري -هرگز-
حسرت يك جانماز سبز - و يك سفره پر از سبزي-
ميبينند
در چنين روزي -در بهار مرگ-
آي ي ي مردم
با شما هستم
گوشتان اينجاست؟!
۲ع < Myself >
