جمعه 11 بهمن1387
يگانه ي هستي
اي يگانه هستي من
با كدامين بوسه ديوانه وار جاودانه شوم؟
در كدامين آغوش؟
حماسه ی چمان تو را در كدامين واژه ره پويم؟
- همهمه ي چهار ديواري هاي پريده رنگ اتاق
خش خش جاروي پيرمرد از پنجره ي نيمه باز ِ پنج صبح
فرياد مرگ قفس در دل زرد قناري
و عزاي آينه هاي مرگ اندود -
وسوسه اي ناله كنان صدايم مي زند
به كدامين ره رواني؟ ار چه؟
پوچم پوچم پوچ چ چ چ چ چ
زمزمه هاي سكوت ذهنم را فريفته
روحم در عبث خيال محبوس است
به دنبال يار ميگردم در آغوش بي كسي
راه من از كدامين بيغوله ميگذرد اي درد آشناي روح من
در تلاطم هزار توی شک و یاس
و سکوت هولناک صبحدم
نابهنگام ، در آسمان خيالم به سرودي خاكي ره مي جويم
خاكي از سرشت آدمي!
و تهي خواهم شد
رهايم كنيد...
۸۵ < Myself >
نوشته شده توسط نیما در ساعت 1 | لینک
|