یکشنبه 10 اردیبهشت1385
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را میبویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست ، نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوختبار سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست ، نازنین
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی ست ، نارنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
به آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست ، نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را میبویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست ، نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوختبار سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست ، نازنین
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی ست ، نارنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
به آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست ، نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
نوشته شده توسط نیما در ساعت 23 | لینک
|
